خانه عناوین مطالب تماس با من

دانلود کارتون های قدیمی.ارشیو کدپیشواز ایرانسل

ادرس جدید وبلاگ5jok1

دانلود کارتون های قدیمی.ارشیو کدپیشواز ایرانسل

ادرس جدید وبلاگ5jok1

روزانه‌ها

همه
  • افزونه پرینت صفحه برای وردپرس
  • دانلود بچه های کوه تاراک دوبله فارسی
  • دانلود انیمیشن کوتاه سوگ رقیه(س)
  • دانلود رایگان کارتون گامبا دوبله فارسی
  • کلیپ تصادف علی دایی
  • لحظاتی قبل از اعدام یک زن در تبریز / فیلم
  • نجات معجزه آسای راننده کامیون در تصادف / فیلم
  • مرگ ناگهانی این خبرنگار /کلیپ دیدنی
  • عروسی که به عزا تبدیل شد / فیلم
  • دانلودفیلم ایرانی یه حبه قند
  • فیلم ایرانی جدید و فوق العاده زیبای ندارها
  • دانلوددفیلم توبه علی گندابی
  • دانلودفیلم اسب حیوان نجیبی است
  • دانلود فیلم جدیدزندگی خصوصی
  • دانلودفیلم دختران
  • دانلودفیلم ایرانی جدید و فوق العاده زیبای گشت ارشاد
  • فیلم جدید فوق العاده زیبای تهران طهران
  • فیلم جدید و فوق العاده زیبای شرایط
  • فیلم فوق العاده زیبای ورود آقایان ممنوع
  • "دانلود کارتون خانواده دکتر ارنست
  • دانلود کارتون بچه های مدرسه والت
  • دانلود کارتون بولک و لولک
  • دانلود سریال قصه های مجید
  • دانلود کارتون باب اسفنجی
  • دانلود کارتون بابا لنگ دراز
  • دانلود کارتون جیمبو هواپیمای مسافری
  • دانلود کارتون چوبین
  • دانلود قصه های شب قدیمی رادیو
  • دانلود رایگان کارتون زی زی گولو تا به تا
  • دانلود رایگان کارتون گربه سگ

پیوندها

  • --
  • نود۳۲
  • ...
  • مد روزلباس
  • دانلود کتاب الکترونیک
  • قناری.سهره.تولید مثل
  • تبادل لینک هوشمند
  • بادل لینک سه طرفه کاملا سئو
  • فروشگاه شاپرپست
  • خرید ساعت مچی
  • تبادل لینک

دسته‌ها

  • اس ام اس شب به خیر 3
  • اس ام اس تنهایی 8
  • جوک جدید 37
  • اس ام اس خداوند 6
  • تصاویر طنز 2
  • اس ام اس عاشقانه 17
  • اس ام اس روز مادر 3
  • پـَـ نـَـ پـَـ 10
  • فک و فامیله داریم 4
  • اس ام اس نوروز 1
  • اس ام اس عید قربان 3
  • اس ام اس تسلیت 2
  • اس ام اس فلسفی 5
  • خبرهای داغ 83
  • عکس طنز 17
  • محض خنده 11
  • اشعار مولانا 7
  • اس ام اس تولد 2
  • داستانکـــ عاشقانه 6
  • جوک جمله سازی 6
  • اس ام اس عید قربان 5
  • قناری.سهره.تولید مثل 55
  • کبوتر 5
  • آپدیت نود 32| یوزرنیم و پسورد جد 25
  • دانلود کتاب الکترونیک 71
  • خانواده 4
  • دانلود کتاب الکترونیک کودکان 15
  • دانلود کتاب الکترونیک طنز 7
  • دانلود کتاب الکترونیک فناوری 10
  • دانلود کتاب مذاهب 8
  • کتاب ضرب المثل های فارسی 2
  • درسی دانشجویی 12
  • کتاب کامپیتور 61
  • کتاب پزشکی 32
  • کتاب روانشناسی 21
  • کتاب صوتی.دکتر آزمندیان 7
  • کتاب صوتی شعر 5
  • کتاب صوتی احمد شاملو 2
  • کتاب اشپزی 4
  • کتاب الکترونیک تاریخی 22
  • دانلود رمان 12
  • کتاب موبایل 1
  • دیوان شعر 11
  • دانلود کتاب بدنسازی 6
  • کتاب مهندسی 3
  • زندگی نامه 4
  • قیمت سکه.دلار 3
  • ارشیو مد روزلباس 69
  • هنر آرایش 7
  • فال روزانه.حافط 2
  • دانلود نرم افزارانتی ویروس 5
  • دانلودتمام کارتونهای قدیمی 123
  • شعر عاشقانه 6
  • ارشیو عکس های عاشقانه 15
  • ارشیو عکسهای ۳بعدی 5
  • ارشیو عکسهای طبیعت 19
  • عکسهای پر بازدید 28
  • دانلودبرنامه دکتر فرهنگ هلاکوئی 16
  • کداهنگ پیشواز ایرانسل 107
  • آوای انتظار همراه اول 22
  • دانلود کتابهای داستان 26
  • داستانهای خواندنی 105
  • دنیای بازیگران 40
  • دانلود کتاب موبایل 12
  • مقالات حسابداری 36
  • کارشناسی ارشد 12
  • قالب رایگان وبلاگ 15
  • اینترنت 52
  • بازی های فکری و هیجانی 4
  • دانلودمداحی 52
  • گیاهان دارویی 36
  • دانلود فیلم ایرانی 50
  • دانلود نرم افزار 111
  • دانلود نرم افزار موبایل 36
  • ویدوهای تصادفی 51
  • مطالب پور بازدید 27
  • بازی کامپیتور 10
  • زندگینامه شعرا و دانشمندان 32
  • اگهی بازار کار 7
  • پروزه وتحقیق دانشجویی 38

برگه‌ها

  • دانلود مداحی

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • دانلود فصل دوم انیمیشن Avatar : The Last Airbender
  • دانلود فصل سوم انیمیشن Avatar : The Last Airbender
  • جوک های خنده دار اردیبهشت1392
  • جوک های جدید و خنده دار باحال
  • دانلود انیمیشن آواتار دوبله فارسی
  • دانلود انیمیشن باربی - شاهزاده و گدا
  • دانلود کارتون میو میو عوض میشه
  • دانلود انیمیشن سریالی پاندای کونگفوکاردوبله فارسی
  • دانلود رمان هفت روز با یک روح
  • دانلود کتاب همه چیز در مورد تبلت
  • دانلود کتاب چگونه فوق‌العاده صحبت کنیم؟
  • دانلود کتاب شعر آمرزشخوانی
  • دانلود کتاب ماجراهای شرلوک هلمز عینک طلایی
  • دانلود کتاب داستان بیایید فقیر شویم
  • دانلود کتاب داستان کلاغی که جلوی یک کلاغ چهل کلاغ ایستاد

بایگانی

  • آبان 1392 2
  • اردیبهشت 1392 21
  • بهمن 1391 2
  • دی 1391 421
  • آذر 1391 307
  • آبان 1391 1012
  • مهر 1391 106

آمار : 699109 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • داستان کوتاه چقدر به هم بدهکاریم؟ پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:49
    ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است و قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. به اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز می‌کنی تا معده‌اش را از بنزین پر کنی، ماشین چنان لذتی می‌برد و چنان کیفی می‌کند که اگر...
  • داستان زیبای قدر خانواده ات را بدان... پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:48
    با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت میخوام. دقت نکردم ... ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم به اوخوردم و...
  • داستان خواندنی تاجر و 4 همسرش پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:48
    تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد. همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد...
  • داستان زیبای جعبه خالی پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:47
    در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می‌کرد. پدر خانواده از اینکه دختر ۵ساله‌شان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می‏آمد. دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته‌بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود. صبح روز بعد، دخترک جعبه را نزد پدرش برد و...
  • داستان زیبای نحوه برخورد بودا با یک زن ...!! پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:46
    بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید» بودا به کدخدا گفت : «یکی از دستانت را به من بده» کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت ....
  • داستان عاشقانه گل آفتابگردان عاشق پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:45
    گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه‌ آفتابگردانیم.اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی،دیگر آفتابگردان‌ نیست. آفتابگردان‌ کاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد. اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌کردم‌ که‌ خورشید کوچکی‌ بود در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌...
  • داستان زیبای خیرات پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:44
    سفره افطارش در بین آشنایان و اقوام معروف بود. روزهای تاسوعا و عاشورا، دو نوع غذا نذری می‌پخت و شب عید به همه معلمان فرزندش سکه طلا هدیه می‌داد. زمانی که همسایه‌اش فوت کرده بود دسته گل سفارشی‌اش آنقدر بزرگ بود که از درب منزل کوچک متوفی، رد نشد و مجبور شدند آن را دم در بگذارند. وقتی مردی که در مراسم ختم کنار او نشسته...
  • داستان خواندنی پسرک و خدمتکار پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:44
    در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزنشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت: ۵٠ سنت پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟ خدمتکار با توجه به این که...
  • داستان دو راهب و یک دختر زیبا پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:43
    دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند.لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت. از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود . یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد. سپس او را از عرض رودخانه...
  • پاداش انفاق پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:41
    عابدی چندین سال عبادت می کرد. در عالم رویا به او خبر دادند که خداوند مقدر فرموده است نصف عمرت فقیر باشی و نصف دیگر غنی. حال اختیارش با خود توست که نصف اول را انتخاب کنی یا دوم .در عالم رویا گفت: زن صالحه و عاقلی دارم، با او مشورت کنم. زن گفت: نصف اول را غنی انتخاب کن. به مروردر زندگی اش نعمت فزونی یافت ، زن گفت: ای...
  • داستان عشق مادر پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:41
    در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد. مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با...
  • ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه ! پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:40
    زندگى کردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این که دست از رکاب زدن بردارد.اوایل، خداوند را فقط یک ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه که همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌کند تا بعداً تک تک آنها را به‌رخم بکشد. به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند که من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت،...
  • اولین باری که همسرم از من خواست پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:39
    وقتی که همسرم از من خواست با زن دیگری برای شام بیرون بروم!ا ومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از منخواست که با زن دیگری برای شام بیرون بروم... ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید. اومیگفت که پس از سالها زندگی...
  • معجزه ی عشق پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:38
    سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پ س اگر...
  • داستان زیبای قلب جغد پیر شکست پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 06:38
    جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود.زندگی را تماشا میکرد.رفتن و ردپای آن را.و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های...
  • داستان زندگی زنی که مواد می‌فروخت ! چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:42
    بازگشت از تاریکی هیچ آدمی نیست که در زندگی‌اش مشکلی نداشته باشد. من هم مثل بقیه.این را «کاملیا ـ ن» می‌گوید و ادامه می‌دهد: فقط باید باور کنی هر مشکلی را با تحمل می‌شود حل کرد البته باید از راه منطقی وارد شد.کاملیا اکنون 41 سال دارد. او وقتی 24 ساله بود به زندان افتاد و دو سال در حبس ماند. خودش می‌گوید: آن زمان از...
  • ای کاش که عبرت بگیریم چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:37
    درسی مهم از داستان میمونها در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می...
  • داستانی زیبا از پائولو کوئیلو چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:36
    سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد. ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!. یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و...
  • داستان پند آموز بخت بیدار چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:36
    روزی روزگاری در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میکرد "بخت با من یار نیست" و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد. پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود. او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی...
  • داستان زیبای نجار پیر چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:35
    نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد . یک روز او با صاحب کارخود موضوع را درمیان گذاشت . پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت وبرای یدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند . صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و...
  • داستان مادر شوهر خوب من چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:34
    پدر همسرم سال‌ها پیش، قبل از این‌که ما ازدواج کنیم فوت کرده بود. همسرم آخرین فرزند خانواده است و مدت مدیدیرا با مادرش تنها زندگی می‌کرده و همین مسئله سبب شده است مادر او وابستگی زیادی نسبت به همسرم داشته باشد به‌طوری که گاه از خودم می‌پرسم او چه‌طور توانسته اجازه بدهد که حمید ازدواج کند. این وابستگی باعث دردسرهای...
  • خلاصه داستان لیلی و مجنون چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:33
    بی شک بارها نام لیلی مجنون را شنیده ومی خواهید بدانید داستان دلدادگی این دو چیست که اینقدر بر سر زبان هاست وحتی ضرب المثل کوی وبرزن شده است . می خواهم خیلی خلاصه داستان را بیان کنم هر چند شما دوستان عزیز استاد مایید . امیدوارم طوری بیان کنم که در اخر معلوم شود لیلی زن بود یا مرد! لیلی ومجنون نام یکی از منظومه های نظا...
  • ماجرای صحبت حضرت سلیمان و مورچه چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:31
    حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در...
  • خدایا با من حرف بزن چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:29
    مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید . و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید . مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .»...
  • داستان "کارمند و تکرار اشتباه" چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:28
    کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.» رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ نکردی.» کارمند با حاضر پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود...
  • نامه پیرزن به خدا چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:27
    یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزاننوشته شده بود نامه‌ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود: خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز...
  • داستان کوتاه دفترچه مشق دخترک فقیر چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:27
    معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا...
  • عشق واقعی مارمولک چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:23
    شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ چهار سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!چه...
  • داستان تلفن های من به ماری! چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:22
    قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می‌ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم ... وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم. هنوز جعبه قدیمی‌و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی...
  • داستان دختر سی دی فروش چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 23:22
    پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی...
  • 1871
  • 1
  • ...
  • 35
  • 36
  • صفحه 37
  • 38
  • 39
  • ...
  • 63